خانه وبلاگ
تماس با نویسنده
نویسنده وبلاگ
م 1
آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ۸٧
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
لینک دوستان
شيمی
شمال از شمال غربی (محسن آزرم)
پنجره رو به حیاط
دوباره بزن سام
عشاق سینما
Cinema
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
لینکدونی
دوست یابی سالم
خرید اینترنتی
طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
Roman Holiday
فیلمی که مانند اشک ها و لبخندها تنها ساخته شده تا با هربار دیدنش فقط لذت ببریم و به خود بگوییم که گاهی وقتها زندگی چقدر می تواند جالب و شادی آفرین باشد و چقدر ارزشش را دارد که فقط برای دیدن این فیلمها زنده بمانیم و کمی اینطوری زندگی کنیم. زندگی در دنیایی دیگر ، در دنیای سینما ... .
باز هم یک معجزه تکرار نشدنی در هنر هفتم این بار از سوی ویلیام وایلر.یک قصه پریان کامل با فرشته بی مانندش بانو آدری هپبرن فقید.
تصاویر خبری آغازین فیلم ، مجلس رقص و آن نماهایی که حول و حوش تلاش شاهزاده برای پوشیدن لنگه کفش از پا درآمده اش دور می زند و همه آن فهرست کارهای روزمره اش که با چهره معصوم و کم طاقتش وقتی در رختخواب دراز کشیده ترکیب می شود ، توجیه کاملی برای فرار از قصری که حالا به زندان شاهزاده آنیا تبدیل شده فراهم می کند.
آنیا از قصر می گریزد تا ما را همراه خود در لذت آزادی و فراغت بال غرق کند و به یادمان بیاورد که چقدر باید خشنود باشیم از اینکه فیلم در رمِ واقعی (و البته سیاه و سفید)فیلمبرداری شد نه در استودیو (و رنگی). و آدری هپبرن همان چهره کودکانه ای است که به تنهایی قدرت غرق کردن هر بیننده ای را در رؤیایی برخاسته از بستر واقعی یک فیلم دارد. ... اصلاٌ او خود رؤیاست.
سکانس هایی که در آنها شاهزاده از شدت خواب توان ایستادن ندارد و جو برادلیِ از همه جا بی خبر به دادش می رسد و پس از سروکله زدن با راننده تاکسی ، آنیا را به خانه اش می برد و با سختی فراوان موفق به خواباندنش روی کاناپه می شود ، خود دلیل کافی برای تبدیل شدن تعطیلات رمی به فیلمی محبوب است.صبح روز بعد جو برادلی در دفتر کارش از ماجرا آگاه می شود و از اینجا درام داستان روی غلتک می افتد.
نماهای مربوط به تعقیب آنیا از سوی برادلی در بازار و بین مردم عادی آنقدر جای کار دارد که مدل موی پسرانه معروف آدری هپبرن در جریانش و درآن فصل فراموش نشدنی آرایشگاه شکل بگیرد.ما و آرایشگر هیچکدام نمی توانیم حدس بزنیم که آنیا چقدر می خواهد موهایش را کوتاه کند و در جواب آرایشگر ایتالیایی فقط می گوید بیشتر.آنقدر بیشتر که ناخوسته تیپ ظاهری آدری هپبرن در طول دوران بازیگریش در این سکانس ساخته می شود.
هرچند جو برادلی و آنیا می توانند فیلم را در اوج نگه دارند اما وایلر آنقدر زرنگ است که محکم کاری کند.واز اینجا یک شخصیت دیگر را وارد داستان می کند.دوست جو ، عکاسی حرفه ای،زبر و زرنگ و تا اندازه ای گیج.ادی آلبرت با آن ظاهر و ریش منحصر به فردش آنچنان در طول فیلم بار تعلیق وکمدی صحنه ها را در کنار دوشخصیت دیگر،تکامل می بخشد که اگر نه به اندازه آنها اما به میزان فراوانی علاقه وتوجه بیننده را به خود جلب میکند تا حدی که احساس می کنیم بدون حضورش فیلم چیزی کم دارد.
حالا از یک طرف جو با همراهی دوست عکاسش و پرنسس شروع به گشت و گذار در شهر می کند تا داستان خبری اش را کامل کند و از طرف دیگر ما (تماشاگران)که از ابتدا با آنیا همراه بوده ایم عقده های ناشی از خفقان و محدودیت در قصر را با سرخوشی برآمده از فضای دلپذیر رُم عوض می کنیم و چشم می گردانیم تا از هرچه که نشانی از آزادی ای هرچند کوتاه مدت دارد لذت ببریم و اصلاً فکر بعدش را هم نکنیم.
این گردش در شهر رُم گذشته از اینکه بهانه ای برای تفریح شخصیت ها است زمینه ساز به تصویر کشیدن مکان ها،آیین ها،جاذبه ها و نیز نشان دادن رفتارها،اخلاقیات،دلخوشی ها و سرگرمی های مخصوص رُمی ها نیز هست.یک فیلم مستند در بطن یک فیلم سینمایی داستان گو قرار میگیرد و هر دو تأثیراتشان را هم با استفاده از یکدیگر به بهترین وجهی می گذارند.

هر فصل فیلم به خودی خود بهترین است.تمام فیلم در اوج شیرینی و سرزندگی حقیقی می گذرد.هر صحنه ای مزیت و ویژگی مخصوص به خود نسبت به نما یا فصل دیگر دارد.
موتور سواری ناشیانه و دیوانه وار شاهزاده در خیابانهای شهر،مجسمه ای که مردم شهر عقیده دارند دست دروغگو را گاز می گیرد و جو برادلی آن بازی بامزه را سر آنیا درمی آورد و یا رقص کنار رودخانه و آن تعقیب و گریزها و درگیری های مضحک و خنده دار(مثل صنه ای که آنیا با گیتار بر سر یکی از مأموران می کوبد و دوست عکاس جو ناراحت از اینکه نتوانسته از این نمای فوق العاده عکس بگیرد و از پرنسس که گویا خود از آن ضربه لذت برده می خواهدتا بار دیگر آن را تکرار کند تا بتواند عکسش را بگیرد که می گیرد).
اما با این وصف به هیچ وجه نمی توان اجرای هنرمندانه و دلچسب بازیگران فیلم را که همگی یکی از به یادماندنی ترین نقش های عمرشان را ایفا می کردند نادیده انگاشت:آخرین بانوی معصوم سینما آدری هپبرن فقید که من کشته مرده دیدن بازیش در این فیلم با زبان اصلی هستم.انگار شبیه کودکی که تازه انگلیسی آموخته و با احتیاط آن را بیان می کند حرف می زند.شوق کوکانه اش با آن چشمان مانند آهو بیگناه و مظلوم، نگاه های شیطنت آمیز و مجذوب کننده اش و خنده های بی پروا و از ته دلش و.... و آن بستی خوردن جادو کننده اش.همه اینها فقط گوشه ای از لذات بی پایانی است که خانم آدری هپبرن در هر اجرایش و بیشتر از همه در این فیلم نثار تماشاگران و عاشقانش می کند.
یگانه مرد کامل تاریخ هنر هفتم ،گریگوری پک فقید با آن قد رشیدش،یک لنگه ابروی همیشه بالا انداخته اش ،حرکات ظریف و صمیمی و اطمینان بخشش،لبخند نامحسوس جادویی اش-که ناخواسته بر لب خودم هم می نشیند- ،نگاه نافذ،باوقار و مفتون کننده اش و بازی های همیشه بی نقصش و برای من بیشتر از همه باز هم در این فیلم که با آن تلاش فراوان برای حفظ غرور و مردانگیش در برابر شیطنت های هپبرن،کمدی فیلم را به اوج میرساند،بهترین زوج برای آدری عزیز است و چقدر کامل کاملش می کند.
نه،ادی آلبرت را ازیاد نمی برم.او بود که وجه کمدی بازیش،حرکات بعضی وقتها کمیک پک را برجسته کرد و نشان داد که پک چقدر عالی می تواند از پس چنین کمدی هایی برآید.حرف زدنها ، حرکات توأم با تردید آلبرت که گویی نمی داند انجامشان رضایت پک را به همراه خواهد داشت یا نه ، واقعاً به بیننده لذت خندیدن را می چشاند.
و در آخر می ماند فصل پایانی و تراژیک فیلم.هرکسی سر جای خودش است.شاهزاده خانم،خبرنگاروعکاس.اما این تنها خبرنگار است که کمی با گذشته فرق می کند.دیگر صدای قدمهایش آوای ضربان قلبش را خاموش خواهد کرد.زیرا آنچه را که نزدیک بود به دستش بیاورد از دست داده است.چون این بار افسانه پریان مثل همیشه نیست.
پيام هاي ديگران () link ٢٤ فروردین ۱۳۸٦ - م 1
East of Eden
یکی از بهترین آثار کارگردان بزرگ سینما و تئاتر ، الیا کازان فقید ، اقتباس سینمایی پل آزبرن از داستان شرق بهشت اثر جان اشتاین بک است که در میانه سالهای 1910 در مونتری و کمی پیش از آغاز جنگ جهانی اول اتفاق می افتد. یکی از بهترین روایتهای سینمایی پیرامون موضوع جوان عصیانگر و رابطه اش با خانواده و جامعه . شهرت فیلم شاید بیشتر به نوعی مدیون حضور جیمز دین در اولین اجرای مهم سینمایی اش در نقشی که همواره برازنده اش خواهد ماند باشد. شخصیت منزوی و احساسات بچه گانه نقش کال به خوبی در بازی دین به چشم می آید.
سکانس افتتاحیه فیلم به نظرم اگر از جنبه فیلمنامه و شخصیت پردازی و روابط بین اشخاص به آن نگاه کنیم بسیار حساب شده و کامل است. در عین حال که کمترین استفاده از دیالوگ می شود ، همه کار می کند : معمای رابطه میان پسرک و زن را طرح می کند، وضعیت مالی و نوع شغل زن را پررنگ می کند و تا حدی گونه شخصیت او و پسر را برایمان روشن می کند.
کازان با نماهایی که می گیرد از همان ابتدا نشان می دهد که قصد دارد جنبه های گوناگون شخصیت ها و درام موجود در موقعیت ها را با زبان سینما و در بعضی جاها با استفاده از نشانه ها و به طور کاملاً سمبولیکی ارایه دهد.
در فصل انبار یخ ، گرمای عشق میان آرون و آبرا در تقابل با سردی درون کال که در میان قالبهای یخ احاطه شده به خوبی القا می شود ، یکی از این نمونه هاست.

یا سکانس بعد در فصل انجیل خوانی پدر و پسرش ، کازان با استفاده به جا از قاب کج در نماهای مرتبط کننده پدر و کال به خوبی وضعیت نامتعادل رابطه این دو را نشان می دهد.
شخصیت آبرا چیزی مثل یک نسخه مؤنث از شخصیت کال است. او در گذشته نوجوان ناآرامی بوده اما اکنون تا حدودی عوض شده ولی در درونش همچنان آمادگی شورش را دارد. این نوع شخصیت آبرا که جولی هریس با زیبایی و شور برخاسته از حس نهفته مادرانه ای به تصویرش می کشد، از یک سو باعث خلق رمانتیسم نامتعارف داستان می شود و از سوی دیگر سبب می شود که نماهای دونفره میان او و کال با توجه به دینامیسم شخصیتی مشابه آن دو به بهترین و جذابترین شکلی به تصویر دربیاید. گفتگوی آنها در میان آن چمنزار رؤیایی و خوش تصویر که آبرا از کودکی اش سخن می گوید با سریعترین شیوه ای ، نزدیکی میان آن دو در آینده را برایمان پذیرفتنی وقابل توجیه می کند.

صحبت از چمنزار شد ، باید گفت الیا کازان با ترفند زیرکانه ای فضای محدود شهری کوچک با شخصیتهای کم شمارش را نشان می دهد. استفاده فراوان از مناظر طبیعت روستایی (مزرعه ، باغ و امثال آن) حتی در خیابان های شهر هم درخت ها بیشتر از خانه ها یا اتوموبیل ها به چشم می آیند. هرچند کازان استفاده های جذابی نیز از این موقعیت ها و وسیله ها کرده است.جنب و جوش و سرخوشی های جیمز دین که همچون کودکی در مزرعه لوبیا این طرف و آن طرف می دود و به ساقه های در حال رشدش با چشمانی مجذوب شده خیره می شود، یا نمای فوق العاده زیبا و شاعرانه فیلم که آبرا و کال زیر درخت پر برگ بید از نظرها پنهان می شوند و احساس کودکانه جاری در فیلم آنقدر زیبا عینیت پیدا می کند.
چرخ و فلک که همانند شاهکار کارول رید (مرد سوم) در این فیلم هم کاربرد مهمی دارد ، در آن فصل خاطره انگیز که تعیین کننده مسیر وقایع بعدی داستان و بسیاری از روابط میان افراد و حتی تا اندازه ای هم موقعیت سیاسی (با اشاره به تنش های آغازین جنگ با آلمان) است :
چرخ و فلکی که نزدیکترین برداشت از آن به عنوان نشانه، همان استعاره از گردش روزگار است و غیر قابل پیش بینی بودن سرنوشت. چیزی که مورد استعمالش در شرق بهشت به هماهنگی قابل ملاحظه و زیبایی با کلیت فیلم رسیده است. حتی کازان ترجیح می دهد که تقدیر حاکم بر رابطه میان آبرا و کال را روی همان چرخ و فلک با یکی از منحصر به فردترین نماهای عاشقانه به تصویر بکشد. جیمز دین با بوسه ای که احساسات متفاوتی از تردید،عشق،ترس و کودکی را به همراه دارد، نشان میدهد که بی حضورش،سینما چقدر فقیر است.
سکانس بعد از جشن تولد پدر و آن مشاجره بین او و کال که پسر از خانه بیرون می رود و بعد باز می گردد و در حال تاب خوردن با پدر که در مقابلش ایستاده صحبت می کند بسیار تاثیر گذار است و قاب بندی فکرشده و به جایی دارد که حالات شخصیت ها و موقعیت ها را به خوبی بازتاب می دهد. همراه کال، دوربین هم به صورت تاب مانندی حرکت می کند. در اینجا دیگر از آن قاب بندی های کج صحنه های دونفره میان این دو خبری نیست. حرکت دوربین به خوبی بر فاصله گرفتن بیش از پیش فرزند از پدرش تاکید می کند و در مورد شخصیت کال نیز به هم خوردگی توازن روحی وی و بی اهمیت شدن این رابطه در نظرش را نشان می دهد. در این فصل دوربین با آن حرکات یکنواخت و بی وزنش به چپ و راست به همراه کال به خوبی احساس تغییر شخصیت پسر و تناقض این موقعیت با موقعیت های مشابه قبلی را نزد تماشاگر روشن می سازد و یا بهتر این است که بگویم حس آن را القا می کند.
با این حال گذشته از همه این حرف ها، یکبار دیگر شرق بهشت را ببینید، فیلم واقعاً تلخی است. هرچند که تصاویر به اندازه داستان نشانگر این تلخی نیستند. سرنوشت آرون (ریچارد داوالوس) به تنهایی می تواند دلیلی بر این سیاهی باشد. سیاهی ای که شاید بتوان آن را به نوعی به گردن جنگ انداخت. جنگی که به گونه نامحسوس، تعیین کننده مسیر وقایع داستان و تحول شخصیت های فیلم است.
پيام هاي ديگران () link ۱٥ فروردین ۱۳۸٦ - م 1